خداوند اگر اراده می کرد

خداوند اگر اراده می کرد، آدم (ع) را از نوری که چشم ها را خیره کند، و زیباییش عقل ها را مبهوت سازد، و عطر و پاکیزگی اش حس بویایی را تسخیر کند، می آفرید، که اگر چنین می کرد، گردن ها در برابر آدم فروتنی می کردند، و آزمایش فرشتگان برای سجده ی آدم (ع) آسان بود، امّا خداوند مخلوقات خود را با اموری که آگاهی ندارند آزمایش می کند، تا بد و خوب تمیز داده شود، و تکبّر و خودپسندی را از آن ها بزداید، و خود بزرگ بینی را از آنان دور کند.

پس، از آنچه خداوند نسبت به ابلیس انجام داد عبرت گیرید، زیرا خداوند اعمال فراوان و کوشش های مداوم او را با تکبّر از بین برد. او شش هزار سال عبادت کرد که مشخّص می باشد از سال های دنیا یا آخرت است، امّا با ساعتی تکبّر همه را نابود کرد. چگونه ممکن است پس از ابلیس، فرد دیگری همان اشتباه را تکرار کند و سالم بماند؟.

نه، هرگز! خداوند هیچ گاه انسانی را برای عملی وارد بهشت نمی کند که برای همان عمل فرشته ای را محروم سازد. فرمان خدا در آسمان و زمین یکسان است. و بین خدا و خلق، دوستی خاصّی وجود ندارد که به خاطر آن، حرامی را که بر جهانیان ابلاغ فرموده، حلال بدارد.

خطبه 192 نهج البلاغه



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 30 دی 1393  ساعت 02:48 ب.ظ | نظرات (1)

خداوند خواست ابراهیم را قبض روح كند

از حضرت علی (ع) نقل شده که حضرت فرمود:

 

هنگامی كه خداوند خواست ابراهیم را قبض روح كند، عزرائیل را نزد او فرستاد، عزرائیل نزد ابراهیم آمد و سلام كرد، ابراهیم جواب سلام او را داد و پرسید:

 

«آیا برای قبض روح آمده‎ای یا برای احوالپرسی؟»

 

عزرائیل: برای قبض روح آمده‎ام.

 

ابراهیم: آیا دوستی را دیده‎ای كه دوستش را بمیراند؟

 

عزرائیل بازگشت و به خدا عرض كرد، ابراهیم چنین می‎گوید، خداوند به او وحی نمود به ابراهیم بگو:

 

«هَلْ رَأیتَ حَبِیباً یكْرَهُ لِقاءَ حَبِیبِهِ، اِنَّ الْحَبِیبَ یحِبُّ لِقاءَ حَبِیبِهِ»

 

آیا دوستی را دیده‎ای كه از دیدار دوستش بی‎علاقه باشد، همانا دوست، به دیدار دوستش علاقمند است».

 

 

 

 

بحارالانوار



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 30 دی 1393  ساعت 02:47 ب.ظ | نظرات (0)

اسماء الحسنی «الرّحیم»

«الرّحیم» نامی از اسماء خداوند به معنی «بی نهایت مهربان» است. 

خدایی که به همه مخلوقات خود مهربانی می ورزد و به آن ها وجود و حیات و روزی می دهد و همه آن ها می توانند از حیات عامه پروردگار استفاده کنند.

خدایی که دوستان خود را به مهربانی خاصی بنوازد و دشمنان را به قهر بگذارد.

مَلَک موکّل این اسم در عالم عِلوی (عالم بالا) <رویائیل> و مَلَک عالم سِفلی (عالم پایین) <صحیوش> نام دارد.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 30 دی 1393  ساعت 02:46 ب.ظ | نظرات (0)

باز آی باز آی

   باز آی باز آی هر آنچه هستی باز آی ........ گر کافر و گبر و بت پرستی باز آی

 این درگه ما درگه نومیدی نیست ........ صد بار اگر توبه شکستی باز آی



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 30 دی 1393  ساعت 02:43 ب.ظ | نظرات (0)

قلبی زیبا

همیشه لازم نیست چهره ای زیبا داشته باشی

یا صدایی دلنشین

همین که قلبت زیبا باشد

قلبت زیبا ببیند، کافیست

داشتن قلبی زیبا تا اندازه ای خاص هست

که بتوانی خیلی ها را مجذوب خود کنی



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 30 دی 1393  ساعت 02:42 ب.ظ | نظرات (0)

بانوی سرزمین من

در روزگاری که :

زن را بـ‌ه “تن” می شناسند

غیرت را “بددلی” می نامند

و باحجاب را ” اُمل” می دانند ،

تو همچنـان “فرشته” بمان

بانوی سرزمین من



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 30 دی 1393  ساعت 02:41 ب.ظ | نظرات (0)

حضرت علی (ع) و یتیمان

روزی حضرت علی (ع) مشاهده نمود زنی مشک آبی به دوش گرفته و می رود. مشک آب را از او گرفت و به مقصد رساند؛ ضمناً از وضع او پرسش نمود.
زن گفت:
علی بن ابی طالب همسرم را به مأموریت فرستاد و او کشته شد و حال چند کودک یتیم برایم مانده و قدرت اداره ی زندگی آنان را ندارم. احتیاج وادارم کرده که برای مردم خدمتکاری کنم.
 علی (ع) برگشت و آن شب را با ناراحتی و گریه گذراند. صبح زنبیل طعامی با خود برداشت و به طرف خانه ی زن روان شد. بین راه، کسانی از حضرت علی (ع) درخواست می کردند زنبیل را بدهید ما حمل کنیم.
 حضرت فرمود:
 روز قیامت اعمال مرا چه کسی به دوش می گیرد؟
 به خانه آن زن رسید و در زد. زن پرسید:
کیست؟
 حضرت جواب داد:
 کسی که دیروز تو را کمک کرد و مشک آب را به خانه ی تو رساند، برای کودکانت طعامی آورده، در را باز کن
 زن در را باز کرد و گفت:
 خداوند از تو راضی شود و بین من و علی بن ابیطالب خودش حکم کند.
 حضرت وارد شد، به زن فرمود:
 نان می پزی یا از کودکانت نگهداری می کنی؟
 زن گفت:
 من در پختن نان تواناترم، شما کودکان را نگهدار!
 زن آرد را خمیر نمود. علی (ع) گوشتی را که همراه آورده بود کباب می کرد و با خرما به دهان بچه ها می گذاشت.
 با مهر و محبت و مهربانی لقمه در دهان کودکان می گذاشت و هر بار می فرمود:
 فرزندم! علی را حلال کن! اگر در کار شما کوتاهی کرده است.
 حضرت خواست کودکان را بخنداند ولی هر چه کرد کودکان نخندیدند.
 با زانو و دستهايش راه رفت و صدای بع مع، صدای بزغاله دراورد، صدای خنده کودکان به گوش رسید.
  آنوقت آن ها را بر پشت خود سوار می کرد و باز صدای بع بع، از دهان مبارک خود در می آورد.
 خمیر که حاضر شد، علی (ع) تنور را روشن کرد. در این حال، صورت خویش را به آتش تنور نزدیک می کرد و می فرمود:
ای علی! بچش طعم آتش را! این جزای آن کسی است که از وضع یتیم ها و بیوه زنان بی خبر باشد.

 اتفاقاً زنی که حضرت علی (ع) را می شناخت به آن منزل وارد شد.
 به محض اینکه حضرت را دید، با عجله خود را به زن صاحب خانه رساند و گفت:
 وای بر تو! این پیشوای مسلمین علی بن ابی طالب (ع) است.
 زن که از گفتار خود شرمنده بود با شتاب زدگی گفت:
 یا امیر المؤمنین! از شما خجالت می کشم، مرا ببخش!
 حضرت فرمود:
 از اینکه در کار تو و کودکانت کوتاهی شده است، من از تو شرمنده ام



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 30 دی 1393  ساعت 02:39 ب.ظ | نظرات (0)

تعداد صفحات :86   1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >